باز گشائی مدارس و بازماندن میلیون ها کودک
و نوجوان از تحصیل!
شباهنگ راد
چند روزی است که زنگ مدارس در ایران بصدا در
آمده است و ميليون ها کودک و نوجوان بدلیل فقر مالی خانوداه های
شان از رفتن به سرِ كلاس ها باز مانده اند.
ما باید شاهد چنین اوضاع دهشتناکی را در جامعه ای باشیم
که حاکمان رژیم جمهوری اسلامی در اصل 30 قانون اساسی خود
اعلام نموده اند که :"دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش
رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و
وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به
طور رایگان گسترش دهد".
اگر بخواهیم، نه بر اساس گفته های سران حکومت و
نوشته های بی اعتبارشان پیرامون قانون اساسی رژیم
جمهوری اسلامی به قضاوت بنشییم، به این حقیقت
روشن دست خواهیم یافت که قانون های دست نویس دولتمردان
رژیم، صرفاً بدين منظور بر روی کاغذ نگاشته شده است، تا قادر گردند آسانتر
بتواند چهره ى كريه خود را در اذهان عمومى لاپوشانی نمایند. این
روزها کمتر کسی است که نداند کودکان میهنمان بجای
فراگیری علم و دانش، در خیابان ها بدنبال تهیه ی یک
لقمه نان بخور نمیراند و به نیروی کار تبدیل گردیده
اند. اوضاع آموزش و پرورش در ایران آنچنان بی در و پیکر و وخیم
می باشد که «رئيس موسسه آموزش از راه دور "دكتر حسن الحسينى"،
اعلام مى نمايد بيش از سه ميليون بازمانده از تحصيل وجود دارد» كه در اين ميان
بنابه گفته ى "سيد نصرت الله فاضلى" معاون آموزش و پرورش مازندران، سهم
اين استان 4 درصد مى باشد و همچنین 43 درصد از دانش آموزان روستائی
شهرستان اهر بنابه گفته ی مدير آموزش و پرورش اهر ترک تحصیل کرده و از
آموزش باز مانده اند.
بدون گمان دلیل این امر یعنی باز
ماندن کودکان و نوجوانان از تحصیل، ریشه در وضعیت بد معیشتی
توده های ستم دیده دارد و کودکان هم می بایست بهمراه
خانواده های شان، بار طاقت فرسا و کمرشکن زندگی را بمانند بزرگان بدوش
کشند. کودکانی که با دستان و بدن های ی نحیف شان مجبورند،
پا به پای والدین شان شبانه
روز جان بکنند تا چرخه های اقتصاد جامعه را در جهت منافع ی
سرمایه داران در ایران بحرکت در آورند. البته كه مشکلات کودکان و
فراگیران علم و دانش در همین ابعاد خلاصه نگردیده و به
میزانی وسیع تر و فاجعه بارتر در مقابل میلیون ها
تن دیگر قرار دارد. ناامنی کلاس های درس از دیگر دغدغه
هایی است که هر ساله فاجعه ی غمناک ببار می آورد. کلاس
هایی که فاقد استانداردهای اولیه می باشند و در اثر
کوچکترین حوادث طبیعی کشته ها برجای می گذارد و
غمی عمیق بر دل محروم ترین اقشار جامعه می کارد.
رئیس سازمان نوسازی توسعه و تجهیز مدارس
در ایران گفته است که: "مجموعاً 450 هزار کلاس درس وجود دارد که 131
هزار آن احتیاج به تخریب و بازسازی و 126 هزار نیاز به
مقاوم سازی دارند". بعبارت دقیق تر و بر اساس آمار سر و دم
بریده مقامات دولتی – که بطور يقين ناکامل و ناقص می باشد –،
بیش از نیمی از کلاس ها ناامن می باشند و امسال هم در
زیر سایه ی دولت "مهرورزی" و
"عدالتخواه"ى احمدی نژاد، ما شاهد از دست رفتن تعداد
دیگری از كودكان و نوجوانان خواهیم بود. در سال تحصيلى جديد كودكان
و نوجوانان ايران در شرايطى به سر كلاس ها رفته اند که هر لحظه وقوع حوادث مرگبار
در آنها محتمل می باشد و وزیر آموزش و پرورش رژیم در 8
شهریورماه 1385 غیر مسئولانه اعلام می نماید که: "بخشی
از بودجه مقاوم سازی مدارس به تازگی در اختیار وزارت آموزش و
پرورش قرار گفته است و به این دلیل انجام این کار امسال ممکن
نیست". دنائت، پستى و توحش در دنياى ساخته شده ى سرمايه داران
به اوج خود رسيده است و مقامات رژيم با بى پروائى تمام و غير مسئولانه ندا سر
می دهند كه در قبال جان كودكان هيچگونه مسئوليتى ندارند. نگاه دنیا به
کدامین سمت خیره شده است. ما بايد در عصر "تمدن"،
"پیشرفت" و "دموکراسی" شاهد چه نوع و قماشی
از انسان ها باشیم که جز به منافع ی خویشتن و انبان تر نمودن
کیسه های گشادشان، به هيچكس و حتی به کودکان هم رحم نمی
کنند و ددمنشانه در تلاش اند تا از قبال آنان ارتزاق نمایند. براستی
که كدام جامعه ى انسانى و عدالت خواه مى تواند، چنين سياست و روشى را بحساب انسانيت
واريز نمايد و از این قماش انسان ها، کینه و تنفر طبقاتی بدل
راه ندهد؟ کودکان این سازندگان آتی جامعه در خیابان ها سرگردان
اند و به شغل های کاذب روی آورده اند و دردناک تر از آن بدن های
نحيف شان توسط باندهای قاچاق انسان مثله گردیده و بقروش می رسد
و میليون ها تن دیگر جان شان در سرِ كلاس ها در خطر است و مقامات
دولتی با وقاحت تمام می گویند که امسال قادر نیستند تا کلاس
های نا امن را ترمیم نمایند!!
مگر غیر از این است که آموزش و پرورش كودكان و
نوجوانان در هر جوامعى بعنوان يكی از ركن هاى حیاتی و پايه اى
هر دولتی را تشكيل مى دهد و سران حکومت می بایست با تمام قوا هر
گونه موانع ی در سر راه دانش آموختگان را، بر طرف نموده و زمینه
های رشد و آموزش کودکان و نوجوانان را هر چه بيشتر تسهیل بخشند؟ امّا
در ايرانِ تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی همه چیز
دگرگونه سازماندهی گردیده است و از آنجا كه دولتمردان رژیم
رسالت و وظيفه ى شان در پاسخگوئى به نيازهاى سرمايه هاى جهانى است، اوضاع كودكان و
جامعه روند بالندگى را طى نخواهد نمود و روز به روز زندگى و وضعيت كودكان و
خانواده هاى شان مسير دهشتناكى را طى خواهد نمود. بيهوده نيست كه وزارتخانه ى آموزش
و پرورش رژیم هم در چارچوبه ی سیاست های
چپاولگرایانه، هر ساله با بالا بردن شهریه های ثبت نام و لوازم
التحریر، در صدد اخاذی هر چه بيشتر والدین دانش آموختگان بر
آمده و به همين اعتبار، ميليون ها كودك و نوجوان توده های ستم دیده از
تحصیل و درس باز مانده اند؛ در حالی که فرزندان سرمایه داران با
برخورداری از تمامی نعمات و امکانات جامعه و فارغ از کوچکترین
مشکلات، مشغول تحصیل اند. این ترجمان رژیم جمهوری
اسلامی از آموزش رایگان در جامعه و فراهم سازی تا سر حد
تحصیلات عالی است!!!
تجربه ی عملی تا کنون نشان داده است که
وزارتخانه ی آموزش و پرورش بمانند ده ها وزارتخانه ى دیگر در خدمت به
رشد و شکوفائی جامعه نیست. همه ی این نهادها، سازمانها و
وزارتخانه های گوناگون در خدمت به منافع و نیازمندی های
روزانه ی سرمایه داران وابسته سازماندهى گرديده اند و هدف شان چيزي جز
سرکوب، غارت، چپاول و اخاذی از همه ی سنین و اقشار جامعه نمی
باشد. تغییر در وزارت آموزش و پرورش منوط به تغییر
بنیادی نظام امپرياليستى در ایران مى باشد. تا زمانى که
دولتمردان رژیم جمهوری اسلامی بر مسند قدرت تکیه زده اند،
اوضاع کودکان و نوجوانان و مدارس سیر قهقرائی را طی خواهد نمود و
هر روزه دامنه ی ناهنجارتری بخود می گیرد. حیات
رژیم جمهوری اسلامی مترادف با سرکوب ِرشد و شکوفائی كودكان،
نوجوانان و جوانان می باشد. تنها با پایان بخشیدن به سلطه
ی ننگین آنان و جایگزین نمودن حاکمیت کارگران و
زحمتکشان و در جامعه اى دمكراتيك و نوين است که می توان از رشد، سرزندگی
و بالندگی کودکان و نوجوانان در ایران سخن بمیان آورد.
12 مهر 1385
4 اكتبر 2006
ـــــــــــــــــــــــــ